تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

498

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

دو اشكال بر موضوع بودن هيولى در حركت اول اينكه : اگر چيزى در تجدد و تدرج باشد ، معناى آن اين است كه سابقاً چيزى بوده و او رفته است و لاحقاً چيز ديگرى آمده است ، پس در چنين چيزى بقا نيست . دوم اينكه : شما گفتيد موضوع حركت جوهرى هيولى است و آن باقى است ، و حال آنكه چنين نيست ، هيولى به خودى خود نمىتواند به چيزى متصف باشد ، بلكه او تابع است و چنان كه در مرتبهء ذات ، اتصال و انفصال نداشته و با متصل ، متصل و با منفصل ، منفصل است ، همچنين در مرتبهء ذات جز به تبع صورت بقا و زوال ندارد و چون كه صورت سيال است ، پس براى هيولى بقايى نيست . « 1 » براى دفع اين دو ايراد حاجى گفته است : و قد يجي البقاء في التدرّج * كما الهيولى فعلها القوّة جي يعنى : بقاى هر چيزى با خود او مناسب است . و ممكن نيست گفته شود كه اشياء سيّاله بقا ندارند ، چيزى كه نحوهء وجود آن تدريجى است بقاى آن همان تدرّج است ؛ چنان كه هر چيزى و لو بالقوه باشد فعليت دارد ؛ زيرا لا اقل در بالقوه بودن فعلى است و اگر بخواهد در آن هم بالقوه باشد معدوم مىشود . و الحاصل : ايشان در بيان دفع شبههء اول مىفرمايد : بعد از آنكه دانستى كه وحدت و شخصيت هيولى به وجود اوست ، يعنى وحدت و شخصيت لايق به ذات مبهمهء هيولى ، به وجود اوست كه قوهء صرف است و چنين نيست كه شخصيت هيولى به غير خودش باشد ؛ زيرا ممكن نيست شخصيت وجودى به غير آن وجود باشد ، چون شخصيت با وجود مساوق است . پس شخصيت و وجود هر چيزى به خود اوست ، و ليكن وحدت و شخصيت هيولى از موجود مفارق با شركت علت مقارن مستفاد مىباشد و آنچه به واسطهء او هيولى بقاى حقيقى دارد موجود مفارق و مثال نورى و

--> ( 1 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 43 ؛ مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ص 707 .